چهل قانون عشق – ملت عشق

 

داستان مولانا و شمس تبريزي، پس از گذشت قريب به هشتصد سال، هنوز هم يكي از شگفت انگيزترين داستان هاي عالم بشريت است! مردي در اوج نيكنامي و فرخندگي و كاميابي و فقاهت، ناگاه در برخوردي بنيان كن از سوي درويش غريب و بي ادعا و ساده پوش و حقيقت جوي چنان دگرگون مي شود كه هم مدرسه و خيمه و خرگاه را از ياد مي برد، هم از انچه تا ان روز برايش اصل بوده، يعني از قيل و قال مي گذرد و يكسره در عشق و حال مستحيل مي گردد.

چهل قانون عشق در حقيقت بافته شده ي دو رمان امروزي و ديروزي در يكديگر است. به گونه اي كه از هم قابل تفكيك نيستند. در نهايت چهل قانون عشق(ملت عشق)، يكي از رمان هاي برتر ادبيات داستاني امروز جهان است كه هر كسي(عالم و عامي) براي بهتر زيستن به خواندن ان سخت نيازمند است. خواندن اين رمان، بي ترديد به همه ما كمك مي كند كه به خودمان، به ديگران و جهاني كه از هر سو ما را محاصره كرده است، عميق تر نگاه كنيم و زيباتر و بهتر از قبل زندگي كنيم.

  • در ادامه چهل قانون عشق را مرور مي كنيم.

 

 

قانون اول از چهل قانون عشق – ملت عشق

خالق مان را همان طور مي شناسيم، كه خود را مي بينيم. شايد وقتي نام خدا را مي شنوي، اگر موجودي ترسناك و شرم آور به ذهنت بيايد، به اين معناست كه بيشتر مواقع دچار ترس مي شوي. اما اگر هنگامي كه نام خدا را مي شنوي، به ياد عشق و مهرباني بيفتي، پس بي شك اين صفات در تو وجود دارد.

 

 

 

قانون دوم از چهل قانون عشق – ملت عشق

پيمودن راه حق، كار دل است نه عقل. دلت چراغ راهت باشد، نه عقلت كه بالاي شانه هايت است. در زمره آن آدم هايي باش كه بر نفسشان آگاهند، نه آن هايي كه نفسشان را از ياد برده اند.

 

 

 

قانون سوم از چهل قانون عشق – ملت عشق

قرآن در چهار مرحله قابل فهم است. مرحله اول: درك معناي ظاهري آن است. مرحله دوم: معناي باطني. مرحله سوم: بطن بطن است و مرحله چهارم: آن قدر عميق است كه در كلمات نمي گنجد.

 

 

 

قانون چهارم از چهل قانون عشق – ملت عشق

مي تواني صفات خدا را در ذرات جهان بيابي، چون او نه در مسجد، كليسا و صومعه بلكه در همه جا هست. همان طور كه كسي وجود ندارد خدا را ديده باشد و زنده باشد، كسي هم نيست كه از ديدن او مرده باشد، هركس او را دريابد تا ابد نزد او مي ماند.

 

 

 

قانون پنجم از چهل قانون عشق – ملت عشق

عشق و عقل دو كيمياي كاملا متفاوت هستند . عقل محتاط است و مداوم درگير اما و اگرها و مباداها، با خودش مي گويد: مراقب باش آسيب نبيني، اما عشق اين طور نيست، عشق مي گويد: خودت را رها كن ، بگذار و برو. عقل به سادگي از پا نمي افتند. اما عشق مدام ضربه مي بيند. فراموش نكن، گنجينه ها در ميان خرابه ها مدفون شده اند، هر گنجي كه هست در قلب شكسته است.

 

 

 

قانون ششم از چهل قانون عشق – ملت عشق

بيشتر مشكلات دنيا ريشه در اشتباهات زباني و كج فهمي ها دارد. به كلمات اعتنايي نكنيد. در قلمرو عشق< زبان حكم نمي كند. عاشق بي زبان است.

 

 

 

قانون هفتم از چهل قانون عشق – ملت عشق

اگر در دنيا  گوشه عزلت برگزيني، تنها انعكاس صداي خود خواهي شد و به كشف حقيقت پي نخواهي برد، از اين رو خود را تنها در آينه انساني ديگر مي تواني به كمال برساني.

 

 

 

قانون هشتم از چهل قانون عشق – ملت عشق

هرگز نااميد مشو. اگر تمامي در ها به رويت بسته شوند، او در نهايت، دري مخفي به رويت باز خواهد كرد. شكرگزار باش. شكرگزاري پس از رسيدن به خواسته ات آسان است. صوفي كسي است كه در همه حال شكر خدا گويد.

 

 

 

قانون نهم از چهل قانون عشق – ملت عشق

صبر پيشه كردن تنها انتظار كشيدن نيست، بلكه بايد به آينده فكر كرد. صبر چيست؟ به خار نگريستن و گل را در نظر تجسم كردن است. به شب نگريستن و روز را در چشم آوردن است. عاشقان خدا مي دانند زمان لازم است تا هلال ماه كامل شود.

 

 

 

قانون دهم از چهل قانون عشق – ملت عشق

به هر سمت و سوي كه مي روي، بدان سفر را از درون خودت آغاز كرده اي، آن كه به درون خود سفر مي كند، سرانجام ارض را طي مي كند.

 

 

 

قانون يازدهم از چهل قانون عشق – ملت عشق

همان طور كه قابله مي داند كه زايمان بدون درد نمي شود، تو هم بدان براي دستيابي به شخصيت و (من) جديدت بايد از سختي ها و مشكلات عبور كني.

 

 

 

قانون دوازدهم از چهل قانون عشق – ملت عشق

عشق سفر است. مسافري كه قدم در اين راه مي نهد خواه ناخواه دچار تغيير مي شود. كسي نيست كه در اين راه باشد و تغيير نكرده باشد.

 

 

 

قانون سيزدهم از چهل قانون عشق – ملت عشق

در اين دنيا به اندازه ستارگان آسمان معلم و مرشد دوروغين وجود دارد. مرشد حقيقي ان است كه تو را به كشف درونت سوق دهد، نه آن كه به مريدپروري مشغول شود.

 

 

 

قانون چهاردهم از چهل قانون عشق – ملت عشق

به جاي مقاومت در برابر تغييراتي كه خداوند در برابرت قرار مي دهد، تسليم آن ها شو. بگذار زندگي همراه با تو جريان يابد. نگران نباش كه زندگي ات زير و رو مي شود. از كجا مي داني كه زير زندگي ات از روي آن بهتر نيست؟

 

 

 

قانون پانزدهم از چهل قانون عشق – ملت عشق

خداوند تمام انسان ها را از درون و برون كامل آفريده است. تمام انسان ها در كامل ترين صورت ممكن آفريده شده اند. هر اتفاقي كه برايمان مي افتد، هر حادثه اي، هر ماجرايي براي آن است كه بيشتر فكر كنيم و نقص هايمان را جبران كنيم. خداوند ما را با هر كدام از نقص هايمان امتحان مي كند، چون هدف از خلق بشريت كمال است.

 

 

 

قانون شانزدهم از چهل قانون عشق – ملت عشق

تنها خداوند بي عيب و نقص است. دوست داشتن او آسان است. كار سخت آن است كه انسان فاني را با تمام بدي ها  و خوبي هايش دوست داشته باشيم. نبايد فراموش كنيم كه ما چيزي را مي توانيم دوست داشته باشيم كه آن را بفهميم. تا مخلوق را نفهميم و درك نكنيم، نمي توانيم او را دوست داشته باشيم و نمي توانيم آن گونه كه شايسته اش است، خالق اش را دوست داشته باشيم.

 

 

 

قانون هفدهم از چهل قانون عشق – ملت عشق

نجاست و آلودگي در بيرون افراد نيست، بلكه در درون آن هاست. آلودگي ظاهري هر قدر كه باشد با آب پاك مي شود، آنچه با شستن پاك نمي شود، قلب هاي آغشته به حسد و نيت شوم است.

 

 

 

قانون هجدهم از چهل قانون عشق – ملت عشق

دنيا با تمام وسوسه ها و ترديد هايش درون ماست. شيطان هيولاي وحشتناكي نيست كه منتظر بر سر راه ما نشسته باشد. شيطان در درون ماست. شيطان صدايي در درون ماست. شيطان را در درون خودت جستجو كن ، نه در وجود ديگران و فراموش نكن هر كسي نفسش را بشناسد خدايش را هم مي شناسد.

انساني كه مشغول شناخت خود مي شود،  در نهايت به عنوان پاداش خدايش را مي شناسد.

 

 

 

قانون نوزدهم از چهل قانون عشق – ملت عشق

اگر از ديگران انتظار مهر و محبت و احترام داري، پيش از همه اين را به خودت بدهكاري. كسي كه خودش را دوست ندارد، امكان ندارد دوست داشته شود. خودت را كه دوست داشته باشي، اگر دنيا برايت خار هم شود، نااميد نشو چون به زودي خارها گل مي شود.

 

 

 

قانون بيستم از چهل قانون عشق – ملت عشق

هيچ كدام از ما از سرنوشتمان خبر نداريم. فكر كردن به آخر راه كار بيهوده اي است. تو بايد اول به فكر قدم اولي باشي كه مي خواهي برداري. بقيه اش خود به خود درست مي شود.

 

 

 

قانون بيست و يكم از چهل قانون عشق – ملت عشق

همه ما داراي صفات متفاوتي هستيم. بدون شك اگر خدا مي خواست مي توانست همه ما را مثل هم  بيافريند. محترم نشمردن تفاوت ها و صحيح دانستن باور هاي خودمان، بي احترامي به نظام مقدس الهي است.

 

 

 

قانون بيست و دوم از چهل قانون عشق – ملت عشق

عاشق حقيقي خداوند حتي اگر وارد ميخانه شود آنجا مي شود نمازخانه. اما اگر آدم دائم الخمري وارد نمازخانه بشود، آنجا مي شود ميخانه. در اين دنيا هر كاري كه مي كنيم، بر اساس نيت مان است. پس آنچه كه مهم است نيتمان است.

 

 

 

قانون بيست و سوم از چهل قانون عشق – ملت عشق

زندگي اسباب بازي رنگارنگي است كه به امانت به ما داده شده است. بعضي ها آن قدر ان را جدي مي گيرند كه به خاطرش ناراحت مي شوند و غصه مي خورند. بعضي ها هم تا اسباب بازي را در دست مي گيرند ان را خراب مي كنند و دورش مي اندازند. يا بيش ار حد به آن اهميت مي دهند يا اين كه اصلا به ان بهايي نمي دهند.

از افراط ها و تفريط ها به دور باشيد. صوفي هميشه در ميانه است.

 

 

 

قانون بيست و چهارم از چهل قانون عشق – ملت عشق

حال كه انسان اشرف مخلوقات است، بايد در رفتارش نشان دهد خليفه خداوند بر زمين است. حتي اگر به زندان بيافتد، مورد افترا قرار گيرد، فقير شود و حتي اسير شود، در همه حال بايد مثل يك خليفه ، مطمئن و استوار ، چشم و دل سير و با استقامت رفتار كند.

 

 

 

قانون بيست و پنجم از چهل قانون عشق – ملت عشق

بهشت و جهنم را فقط در دنيا جست و جو نكنيد. هر گاه بتوانيم يك نفر را بدون حساب و كتاب دوست داشته باشيم، آن زمان در بهشت ايم و هر گاه با كسي منازعه كنيم و دچار حسد و كينه و نفرت شويم آن زمان در جهنم سقوط كرده ايم.

 

 

 

قانون بيست و ششم از چهل قانون عشق – ملت عشق

جهان و كائنات واحد است. در اين دنيا همه چيز و همه كس با طنابي نامرئي به يكديگر وصل اند. هيچ گاه آه دل كسي را برنياور، به خصوص كساني كه از تو ضعيف ترند. فراموش نكن غم يك نفر از انسان ها مي تواند تمام انسان ها را ناراحت و خوشي و سعادت يك نفر مي تواند تمام انسان ها را شادمان كند.

 

 

 

قانون بيست و هفتم از چهل قانون عشق – ملت عشق

دنيا مثل كوه است. هر فريادي بزني، همانطور صدايت را منعكس مي كند. اگر از دهانت سخن خوب و نيك خارج شود ، سخن خير منعكس مي شود. و اگر بدي و شر گويي، تو هم شر و بدي خواهي شنيد.

اين جهان كوه است و فعل ما ندا          سوي ما آيد ندا ها را صدا

اگر كسي در مورد تو سخن بدي گويد، چهل شبانه روز درباره او سخن نيك بگو. در پايان چهل روز خواهي ديد كه همه چيز تغيير مي كند. اگر قلبت دگرگون شود دنيا نيز دگرگون مي شود.

 

 

 

قانون بيست و هشتم از چهل قانون عشق – ملت عشق

گذشته همچون ابري مه آلود سراسر ذهن ما را فرا گرفته، اما آينده چون پرده اي خيالي، نه مي توانيم آينده را ببينيم و نه مي توانيم گذشته را تغيير دهيم. صوفي تنها لحظه حال را درمي يابد.

 

 

 

قانون بيست و نهم از چهل قانون عشق – ملت عشق

تقدير تمام راه نيست، بلكه راه هاي جدا شده از گذرگاه اصلي مشخص است اما بقيه اش به عهده مسافر است. در آن صورت ديگر نه بر زندگي ات حاكم هستي و نه محكوم آن هستي.

 

 

 

قانون سي ام از چهل قانون عشق – ملت عشق

صوفي حقيقي آن است كه حتي اگر از طرف مردم مورد تهمت و افترا و غيبت قرار بگيرد، درباره كسي حتي كلمه اي ناخوشايند به زبان نمي آورد. صوفي عيب ديگران را نمي بيند، بلكه عيب را مي پوشاند.

 

 

 

قانون سي و يكم از چهل قانون عشق – ملت عشق

براي آنكه به حق نزديك شويد بايد قلبي به نرمي مخمل داشته باشيد. و البته هر انساني سرانجام نرم شدن را ياد مي گيرد. بعضي ها وقتي دچار تصادف مي شوند، بعضي ها وقتي به بيماري مهلكي دچار مي شوند و بعضي ها وقتي درد جدايي را مي چشند.

همه مان فرصتي به دست مي آوريم تا قساوت قلبمان را نرم كنيم. اما فقط بعضي ها هستند كه به دنبال حكمت آن مي گردند و دلشان را نرم مي كنند و بعضي ها هم متاسفانه سنگدل تر مي شوند.

 

 

 

قانون سي و دوم از چهل قانون عشق – ملت عشق

تمام حجاب هاي بين تان را بردار تا به خداوند با يك عشق صاف و بي ريا متصل شوي. قوانيني داشته باش، اما از آن ها براي طرد كردن و تحقير ديگران استفاده نكن. از بت ها دوري جوي، هيچ وقت از باور هايت بت نساز. ايمان داشته باش اما با ايمانت در پي بزرگي نباش.

 

 

 

قانون سي و سوم از چهل قانون عشق – ملت عشق

در دنيايي كه همه سعي مي كنند چيزي شوند، تو هيچ شو. هدفت فنا شدن باشد. انسان با گلدان تفاوتي ندارد. همانطور كه فضاي خالي در گلدان مهم است، در انسان نيز، معرفت هيچ بودن اهميت دارد.

 

 

 

قانون سي و چهارم از چهل قانون عشق – ملت عشق

تسليم شدن در برابر حق، نه ضعف است و نه انفعال. برعكس چنين تسليم شدني، قوي شدن به معناي واقعي است. انساني كه تسليم حق شده، زندگي در ميان گرداب را رها كرده و به سمت زمين هاي امن مي رود.

 

 

 

قانون سي و پنجم از چهل قانون عشق – ملت عشق

در اين دنيا فقط با تضاد ها مي توانيم جلو برويم. مومن با منكر درونش آشنا شود. كافر با اعتقاد درونش. انسان تا به كمال برسد قدم به قدم در اين راه جلو مي رود و فقط به همان ميزاني كه تضاد ها را پذيرفته به بلوغ مي رسد.

 

 

 

قانون سي و ششم از چهل قانون عشق – ملت عشق

نگران مكر و دسيسه هاي دشمن نباش. اگر كسي براي تو دامي گسترده باشد و بخواهد ضرري به تو برساند، خداوند هم بر سر آن ها دام پهن مي كند. چاه كن هميشه ته چاه مي ماند.

هيچ گاه چيزي بي جواب نمي ماند. نه ذره اي كار خير و نه ذره اي كار شر. بدون اجازه و بدون اراده خداوند حتي برگي از جايش تكان نمي خورد. فقط به اين حقيقت ايمان بيار.

 

 

 

قانون سي و هفتم از چهل قانون عشق – ملت عشق

مطابق اراده خداوند مثل ساعتي منظم و دقيق همه چيز را به موقعش رخ مي دهد. نه يك ثانيه زودتر و نه يك ثانيه ديرتر. براي هر انساني زماني وجود دارد. زماني براي عشق، زماني براي مرگ.

 

 

 

قانون سي و هشتم از چهل قانون عشق – ملت عشق

هيچ وقت براي رسيدن اين سوال كه آيا حاضريم زندگي مان را تغيير بدهيم، دير نيست. هر سن و سالي كه داشته باشيم و هر اتفاقي كه برايمان افتاده باشد، باز مي توانيم زندگي مان را از نو بسازيم.

حتي اگر يك روزمان مثل روز قبل باشد بايد افسوس خورد. بايد در هر لحظه و هر نفسي نو شد. براي رسيدن به زندگي نو، بايد پيش از مرگ،مرد.

 

 

 

قانون سي و نهم از چهل قانون عشق – ملت عشق

شايد جزئيات مداوم تغيير كند. اما كل هميشه پابرجاست. به جاي هر دزدي كه مي رود، دزدي به دنيا مي آيد. جاي هر انسان صادقي را كه از اين دنيا مي رود، انسان ديگري مي گيرد. كل هيچ وقت از بين نمي رود، همه چيز بر سر جاي خود باقي مي ماند. هيچ روزي هم با روز قبل يكي نمي شود. هر صوفي اي كه مي ميرد، صوفي ديگري به دنيا مي آيد.

 

 

 

قانون چهلم از چهل قانون عشق – ملت عشق

عمري كه بي عشق سپري شود زندگي بيهوده اي است. هيچ وقت نپرس كه به دنبال عشق الهي باشيم يا مجازي؟ شرقي يا غربي؟ تنوع از تنوع زاييده مي شود.

عشق فارغ از هر گونه تعريفي، هماني است كه بايد باشد. خالص و ساده. عشق جوهره ي زندگي و معشوق روح آدمي است. عشق، آتش است. وقتي آب، معشوقه اش آتش باشد، جهان دگرگون خواهد شد. زيباتر و انساني تر!

There are no products