ضرب المثل هاي فارسي

ضرب المثل هاي فارسي

 
از قديم الايام ضرب المثل وجود داشته و اين ضرب المثل ها را كسي خلق نكرده است و در هيچ جاي دنيا كسي را به اين منظور كه خالق ضرب المثل باشد نمي توان يافت. معلوم نيست و نمي توان تعيين نمود هر يك از اين گونه مثل ها از كجا سرچشمه گرفته و از كدام ملت است.
ضرب المثل پديده اي است كه ضرورت و نياز هاي مردم ان را خلق كرده است و از سال هاي قبل تا كنون سينه به سينه گشته و به ما رسيده است و هر قوم يا ملتي به زباني مناسب با اوضاع و احوال خود، آن را بيان كرده است.
در اين بخش سعي بر اين شده تا گلچيني از بوستان مثل هاي فارسي را برايتان فراهم آوريم. دوستان و علاقمندان به اين موضوع مي توانند جهت تكميل شدن اطلاعات و ضرب المثل ها، پيشنهادات خود را از طريق نظر در همين پست اعلام و پس از انتشار در معرض ديد علاقمندان قرار گيرد.

 

ضرب المثل با حرف – آ

 

  • آب آورده را آب مي برد : مفت به دست آمده، مفت هم از دست مي رود.
  • آب از آسياب افتاد : سر و صدا ها خوابيد، آرامش برقرار شد.
  • آب از دستش نمي چكد : اشاره له ادم بسيار خسيس.
  • آب از سرچشمه گل آلود است : اصل كار خراب و معيوب است، كار از بيخ عيب دارد.
  • آب از سر گذشتن : اميد نداشتن.
  • آب از آب تكان نخورده : هيچ اتفاقي نيفتاده.
  • آب به آسياب كسي انداختن : به او كمك و ياري رساندن.
  • آب باريكه : درآمد و روزي كم اما مستمر و هميشه.
  • آب به هاون كوفتن : كار بيهوده و بي حاصل كردن.
  • آب پاكي روي دست كسي ريختن : او را از كاري به كلي نا اميد كردن-به او جواب رد دادن.
  • آب تو دلش تكان نمي خورد : به آرامي حركت مي كند و هيچ دغدغه اي ندارد.
  • آب زير كاه : دو رو، صحنه ساز، تو دار
  • آبشان به يك جو نمي رود : با يكديگر خوب نيستند و با هم توافق ندارند.
  • آب شده رفته توي زمين : گم شدن چيزي كه جلوي چشم بوده است.
  • آب كه سر بالا برود قورباغه ابوعطا مي خواند : كنايه از امري غير ممكن.
  • آب و تاب دادن : درباره موضوعي خيلي اغراق كردن.
  • آبي از او گرم نمي شود : از اين آدم چيزي در نمي آيد، نفعي از او نمي رسد.
  • آتش زير خاكستر : فتنه اي كه عجالتا خاموش شده باشد.
  • آخر پيري و معركه گيري : دست به كاري زدن كه در شان يك فرد مسن نيست.
  • آدم دراز عقلش قد نمي دهد : نمي تواند عاقلانه فكر كند.
  • آدم را تشنه مي برد سر چشمه و برمي گرداند : آدم زرنگ و كارداني است.
  • آدم نمي داند به كدام سازش برقصد : آدمي كه زياد تصميمش را عوض مي كند.
  • آدم يك دنده : محكم و ثابت
  • آدميزاد شير خام خورده است : هر گونه خطايي از لو سر مي زند.
  • آرزو به گور بردن : به هدف و مقصود خود نرسيدن.
  • آستين بالا زدن : با عزم و جزم كاري را شروع كردن.
  • آسمان به زمين نمي آيد : اتفاق خاصي نمي افتد.
  • آسمان به به زمين آوردن : كار سخت و مشكلي را انجام دادن.
  • آشپز كه دو تا شد، آش يا شور مي شود يا بي نمك : كاري كه دو رئيس داشته باشد ، درست از آب در نمي آيد.
  • آش دهان سوز نبود : مطلوب كسي نبودن.
  • آش كشك خالته بخوري پاته نخوري پا ته : در همه حال تو مجبوري اين كار را انجام بدهي.
  • آش نخورده و دهان سوخته : بدون انجام كار خلاف، گناهكار شناخته شدن.
  • آش همان آش و كاسه همان كاسه : وضع تغيير نكرده و همان وضع سابق است.
  • آفتاب بگذاري راه مي رود : به خط بسيار بد مي گويند.
  • آفتاب لب بام، آفتاب سر ديوار : كسي كه مرگش نزديك باشد و آخر عمرش باشد.
  • آفتابه خرج لهيم : خرج تعمير وسيله اي از كار افتاده، مصرف بيهوده.
  • آقا بالاسر : اضافه فرمان ده.
  • آنجا رفت كه عرب ني انداخت : ار بين رفت و ديگر برنمي گردد.
  • آنچه رشته بودم پنبه شد : زحمت من به هدر رفت
  • آن قدر بايست تا زير پايت علف سبز شود : بيهوده انتظار كشيدن.

 

ضرب المثل با حرف – ا

 

  • ابلهي گفت و احمقي باور كرد : هر دوي آنها ساده لوح و خوش باور هستند.
  • اثاث خونه به صاحب خونه : خانه و سر و وضع آن نشان دهنده سليقه صاحب آن است.
  • اجاقش كور است : كنايه از بي فرزندي و عقيم بودن.
  • اجل دور سرش مي چرخد : وضعيت ناگوار و خطرناكي در انتظارش است.
  • ارث پدرش را مي خواهد : از كسي توقع بيجا داشتن.
  • از آب در آمدن : مشخص شدن نتيجه كار.
  • از آب و تاب افتادن : از رونق افتادن.
  • از آب كره گرفتن : خست و حسابگري بيش از حد.
  • از آب گل الود ماهي گرفتن : از موقعيت خراب و آشفته سوء استفاده كردن.
  • از اين در به آن در زدن : براي يافتن چيزي، تلاش بسيار كردن و به هر جا سر زدن.
  • از اين شاخه به ان شاخه پريدن : كاري را ناتمام گذاشتن و كار ديگري را شروع كردن.
  • از پشت بوته در نيامده ايم : بي كس و كار نيستيم.
  • از پشت خنجر زدن : دشمن پنهان، در نقش دوست ظاهر شدن، خيانت كردن
  • از پشت كوه امده است : كسي كه مسائل ساده را هم درك نمي كند.
  • از تب و تاب افتادن : از اشتياق و كوشش افتادن.
  • از تو حركت از خدا بركت : تو تلاش كن خدا هم تو را بي نصيب نمي گذارد.
  • از تو عباسي، از من رقاصي : پول از تو كار از من.
  • از چاله در آمدن و به چاه افتادن : از يك وضعيت بد، در وضعيت بدتري گرفتار شدن.

     

ضرب المثل با حرف – ب

 

  • با آتش بازي كردن : كنايه از انجام دادن كارهاي خطرناك است.
  • باب دل كسي بودن : كنايه از مورد محبت و علاقه كسي قرار گرفتن.
  • با پنبه سر بريدن : با نرمش و زيركي به كسي صدمه زدن، دشمني و خصومت پنهان.
  • باج به شغال ندادن : در زير فشار به كسي چيزي ندادن.
  • باج سبيل گرفتن : براي انجام كاري ، به زور از كسي پولي گرفتن.
  • با حلوا حلوا دهن شيرين نمي شود : با حرف زدن كاري درست نمي شود، بايد تنبلي را كنار گذاشت و اقدام كرد.
  • با خودش هم قهر است : كنايه از شخص عبوس و گرفته كه با كسي سخن نمي گويد.
  • باد آورده را باد مي برد : آنچه آسان به دست آيد، آسان نيز از دست برود.

 

ضرب المثل با حرف – پ

 

  • پا از حد خود فراتر گذاشتن : جسارت كردن، بلند پروازي كردن.
  • پا بند شدن : گرفتار و اسير چيزي يا كسي شدن.
  • پا به بخت خود زدن : به ضرر خود اقدام كردن.

 

ضرب المثل با حرف – ت

 

  • تا ببينيم از غيب چه آيد بيرون : سرانجام كار چه خواهد شد.
  • تا بوده چنين بوده : يكسان بودن وضع گذشته با حال، يك سخن دلداري دهنده است.
  • تا بوغ سگ : تا نزديك بامداد.

 

ضرب المثل با حرف – ج

 

  • جايي نمي خوابد كه زيرش آب برود : نمي شود او را اغفال كرد، عاقل است.
  • جاي پاي خود را محكم كردن : وضع خود را استوار كردن.
  • جا تر است و بچه نيست : كنايه از زماني است كه شيء با ارزشي كه پنهان كرده بودي، مفقود شود.

 

ضرب المثل با حرف – چ

 

  • چار چشمي نگاه كردن : خيره شدن، كنجكاوانه نگريستن.
  • چاقو دسته خود را نمي برد : بستگان و نزديكان به يكديگر خيانت نمي كنند.
  • چاله چيزي را پر كردن : كنايه از يكنواخت كردن، مساوي و برابر كردن.

 

ضرب المثل با حرف – ح

 

  • حاجي ارزوني : به مزاح به گران فروش گفته مي شود.
  • حاجي حاجي مكه : كسي كه براي شانه خالي كردن از انجام كاري برود و ديگر پيدايش نشود.
  • حالا حالاها : اشاره به مدت زمان دراز و طولاني.

 

ضرب المثل با حرف – خ

 

  • خار در چشم كسي بودن : سخت مزاحم كسي بودن.
  • خاك به سر شدن : گرفتار مصيبت شدن، داغ ديدن، پست شدن.
  • خاك پاي همه است : كنايه از تواضع بي حد، شخصي كه افاده اي ندارد.

 

ضرب المثل با حرف – د

 

  • داخل آدم شدن : حائز عنوان و شخصيت شدن.
  • دارندگي و برازندگي : توانگري سبب بزرگ منشي مي شود.
  • دار و ندارش را به آتش كشيده : كنايه از اينكه تمام هستي و دارايي خودش را از بين برده است.

 

ضرب المثل با حرف – ذ

 

  • ذاتش خراب است : بد جنس، نااهل و بد طينت است.
  • ذرع نكرده پاره كرد : بدون محاسبه شروع به كاري كرد.
  • ذره اي هستم كه نيايم به حساب : كنايه از كمال فروتني و اظهار كوچكي كردن.

 

ضرب المثل با حرف – ر

 

  • راست و حسيني: ساده و صريح، صاف و پوست كنده.
  • راه باريك و شب تاريك و منزل بس دراز: كنايه از كار مشكل و طولاني.
  • راه گم كردي: به كنايه به كسي مي گويند كه پس از مدت ها نزد كسي برود.

 

ضرب المثل با حرف – ز

 

  • زابرا كردن: سرگردان كردن.
  • زاغ سياه كسي را چوب زدن: تعقيب كردن، زير نظر داشتن، مچ گيري
  • زانو به زمين زدن: تسليم شدن.

 

ضرب المثل با حرف – س

 

  • ساخت و پاخت كردن: تباني كردن.
  • سال به سال، دريغ از پارسال: افسوس گذشته و اين كه هر سال از سال قبل بدتر است.
  • سالي كه نكوست از بهارش پيداست: ظاهر هر چيز خوبي يا بدي آن را نشان مي دهد.

 

ضرب المثل با حرف – ش

 

  • شاخ در آورده: كنايه از تعجب بسيار در شنيدن يا ديدن چيزي.
  • شاخ غول را شكستن: به استهزا به كسي مي گويند كه فكر مي كند كار مهمي را انجام داده است.
  • شال و كلاه كردن: آماده رفتن شدن.

 

ضرب المثل با حرف – ص

 

  • صابونش به تن ما خورده: زيان يا بدي او متوجه ما شده.
  • صابون به دل ماليدن: وعده و وعيد خوس به خود دادن.
  • صبر ايوب: كنايه از كسي كه بسيار صبور است.

 

ضرب المثل با حرف – ط

 

  • طاسش از بام افتاد: رسوا شد.
  • طاقتم طاق شده: بيش از اين تحمل ندارم، صبرم تمام شد.
  • طاقچه بالا گذاشتن: ناز كردن، به منظور استفاده بيشتر.
  •  

 

ضرب المثل با حرف – ع

 

  • عاشق چشم و ابروي كسي نيستم: خود را براي ديگري به زحمت نينداختن.
  • عاقلان دانند: وقتي مي گويند كه اظهارات گوينده مورد ترديد باشد.
  • عجله كار شيطان است: هيچ كاري با شتاب و عجله به سرانجام خير و درست و مطلوب نمي رسد.

 

ضرب المثل با حرف – غ

 

  • غاز چراندن: سخت بي پول بودن، نهايت بيكاري
  • غر زدن: با اداي كلماتي آهسته ابراز نارضايتي كردن.
  • غريب كوره: نا آشنايي به محل مانند فرد كور مي باشد.

 

ضرب المثل با حرف – ف

 

  • فاتحه كسي يا چيزي را خواندن: كنايه از خراب كردن كسي يا چيزي.
  • فتح خيبر كردن: كار بسيار مشكل و مهمي انجام دادن.
  • فتيله را از گوش در آوردن: كنايه از منصرف كردن، فكري را از سر بيرون كردن.

 

ضرب المثل با حرف – ق

 

  • قاپ كسي را دزديدن: كنايه از فريفتن شخص و به تملك درآوردن او.
  • قاتل مرغ و خروس بودن: كنايه از كسي كه وجودش در اجتماع چندان موثر نيست.
  • قاراشميش: به هم ريخته، درهم برهم، آشفته.

 

ضرب المثل با حرف – ك

 

  • كاه از خودت نبود، كاهدون كه از خودت بود: از شدت پرخوري بيمار شده و به زحمت افتاده.
  • كاچي به از هيچي: چيز كم بهتر از هيچ چيز است.
  • كار آب و آتش است: وقتي غذا لذيذ و خوب باشد گويند.

 

ضرب المثل با حرف – گ

 

  • گاو پيشوني سفيد: كنايه از شخصي كه همه و همه جا او را مي شناسند.
  • گاو خوش آب و علف: كنايه از شخصي كه در غذا خوردن سختگير نيست.
  • گاوش زاييد: كنايه از شخصي كه گرفتاري و بدبختي برايش پيش آمده باشد.

 

ضرب المثل با حرف – ل

 

  • لات بازي در آوردن: كنايه از عربده كشيدن و داد و فرياد زدن و كارهاي دور از ادب كردن.
  • لاكردار: كنايه از بي صفت، كسي كه روش و رفتار درست و پسنديده اي نداشته باشد.
  • لالايي بلدي چرا خوابت نمي برد: پندي كه به ديگران مي دهي چرا خود به كار نمي بندي؟

 

ضرب المثل با حرف – م

 

  • ما را به خير و شما را به سلامت : مرا راحت بگذار.
  • مات شدن : حيران و مبهوت شدن
  • ما چوب دو سر نجس شده ايم : كنايه از اينكه هر دو طرف معامله يا مخاصمه ما را قبول نمي كنند.

 

ضرب المثل با حرف – ن

 

  • ناخن خشك : خسيس، تنگ نظر.
  • ناز شست: انعامي كه به پاداش هنر نمايي شخص بدهند، جايزه.
  • نازك نارنجي : زود رنج، كم تحمل، نازك دل.

ضرب المثل با حرف – و

 

  • وادي خاموش : گورستان.
  • واسه همه باباس واسه ي ما زن بابا : طعنه به كسي كه براي همه، همه كار مي كند اما براي اطرافيان خود آنطور كه بايد كار نمي كند.
  • والسلام، نامه تمام : كنايه از آخرين حرف، جمله اتمام حجت.

 

ضرب المثل با حرف – ه

 

  • هاج و واج مانده : كنايه از شخص مبهوت و متحير و مات زده.
  • هارت و پورت : سر و صدا و شلوغ بازي و بزرگ نمايي بي خودي براي زهر چشم گرفتن و ترساندن و يا جلب توجه كردن.
  • هذيان گفتن : كنايه از بيهوده گفتن در هنگام بيماري و جز آن.

 

ضرب المثل با حرف – ي

 

  • يا از اين ور مي افتد يا از اون ور : كنايه از فرد دور از اعتدال، كسي كه در افراط يا تفريط زندگي مي كند.
  • يا زنگي زنگ، يا رومي روم : يا اين طرفي يا آن طرفي، دل به دريا زدن.
  • ياسين به گوش خر خواندن : كنايه از كار بي حاصل، كار بيهوده كردن.

 

 

There are no products